چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

 چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

 چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۳ | 21:31 | نویسنده : اسکیمو |

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که زکویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم




تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۲ | 15:23 | نویسنده : اسکیمو |
 

سفر بهانه‌ی خوبی برای رفتن نیست
نخواه اشک نریزم، دلم که آهن نیست

نگو بزرگ شدم، گریه کارِ کوچک‌هاست
زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست

خبر رسیده که جای تو راحت است آن‌جا
قرار نیست خبرها همیشه... حتماً نیست

حسود نیستم اما خودت ببین حتا
چراغِ خانه‌ی مهتاب بی تو روشن نیست

مرا ببخش اگر گریه می‌کنم وقتی
نوشته‌ای که غزل جای گریه‌کردن نیست

زنی که فال مرا می‌گرفت امشب گفت:
پرنده فکر عبور است، فکرِ ماندن ....

 

 


برچسب‌ها: مژگان عباسلو

تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۲ | 13:16 | نویسنده : اسکیمو |
                                

می خوام حالا که دیگه خیلی ها نمیان اینجا دوباره رو دیوار کلبه بنویسم

اصلا می خوام اینبار یخ ها رو بتراشم و طرح بزنم...

اما اینبار فقط بخاطر دل خودم....

دلم خیلی گرفته....




تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۲ | 0:30 | نویسنده : اسکیمو |
من از دو روز حیات آمدم به جان ای خضر
چه میکنی تو به عمری که جاودان داری؟



تاريخ : سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ | 19:56 | نویسنده : اسکیمو |



گل شد ، بر آمد پیکرم ، آهسته آهسته

انگار دارم می‌پرم آهسته آهسته

انگشترم ، مهرم ، پلاکم ، چفیه‌ام ، عطرم

پیدا شد از دور و برم آهسته آهسته

آهسته آهسته سرم از خاک می‌روید

از خاک می‌روید سرم آهسته آهسته

جز نیمه‌ ای از من نمی‌یابید ، روزی سوخت

در شعله نیم دیگرم آهسته آهسته

امروز بعد از سال ها زاییده خواهد شد

ققنوس از خاکسترم آهسته آهسته

خوابیده‌ام بر شانه‌ها و می‌برندم … نه

تابوت را من می‌برم آهسته آهسته

آن پیرزن ، این زن به چشمم آشنا هستند

دارم به جا می‌آورم آهسته آهسته

خواندم : پدر خالی است جایش این خبر می‌ریخت

از چشم‌های خواهرم آهسته آهسته

دیگر برای آستین بالا زدن دیر است

این را بگو با مادرم آهسته آهسته

مهدی فرجی


        


ای پیش پرواز کبوتر های زخمی

بابای مفقودالاثر، بابای زخمی

 دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

 گیرم پدر یک آدم فرضیست ، باشد

تا کی فشار خون مادر بیست باشد؟

 تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

 توی کتابم هر چه بابا آب می داد

مادر نشانم عکس توی قاب می داد

 اینجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم

 من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!

خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

 یک بار هم از گیرودار قاب رد شو

از سیم های خاردار قاب رد شو

 برگرد تنها یک بغل بابای من باش

ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

 شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی؟!

جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

 عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

 ای دست هایت آرزوی دست هایم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

 تنها تلاشش انتظار است و سکوت است

پروانه ای که توی تار عنکبوت است

 امشب عروسی می کنم جای تو خالی

پای قباله جای امضای تو خالی

 ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

عظیم زارع


79069.jpg

و وداعی متفاوت:

                                       

                

 شهید محمد مهدی کازرونی در سال 1339 در روستای سعدی از توابع کازرون به دنیا آمد.


او در سال 1362 در حالی که فرماندهی طرح و عملیات لشکر 41 ثارالله را بر عهده داشت و در عملیات والفجر 4 به شهادت رسید.

 http://1shahid.ir/wp-content/uploads/2012/04/laleh4.jpg

روحشان شاد


برچسب‌ها: هفته دفاع مقدس گرامی باد

تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ | 20:4 | نویسنده : اسکیمو |



مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

" مرحوم حسین پناهی"



تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ | 18:35 | نویسنده : اسکیمو |

چرا روز دختر داریم ولی روز پسر نداریم؟

چون محض اطلاعتون پسر از وقتی میره نونوایی دیگه مرد میشه !

.خداوند لبخند زد دختر آفریده شد!

http://www.4jok.com/userfiles/images/smile.gif



تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ | 13:50 | نویسنده : اسکیمو |

از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!



------------------------------

ما لشگری از سلاح روسی داریم

در دوز و کلک رگ ونوسی داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

{-301-}این هفته فقط نیا که "دربی" داریم{-301-}
------------------------------

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...



------------------------------

ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم



------------------------------

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

ار آنچه که ما دوست نداریم نگو!


1374877326597206_large.jpg



تاريخ : جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ | 16:41 | نویسنده : اسکیمو |
باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم

این‌بار شکل در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

وقت است قیچی چمنم را عوض کنم

باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش

جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته‌اند

باید چراغ مه‌شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت ماشین نشسته‌ام

امروز می‌روم لگنم را عوض کنم

با من برادران زنم خو ب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟

یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم

دستی به جام باده و دستی به زلف یار

پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟

     



تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ | 22:19 | نویسنده : اسکیمو |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.